غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
494
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بغداد در كف كفايت خدام پادشاه والانژاد نهاد آنحضرت در بعضى از توابع آن مملكت بنشاط شكار اشتغال مينمود و هرروز بمساعدت بخت فيروز شاه باز همت بلند در هواى صيد ملك پرواز داده بتانى طى مسافت ميفرمود و مقارن آن فتح حدود دار السلام از پرتو ماهچهء الويهء ظفر عطيه مانند فضاى سپهر از فروغ چهرهء ماه و مهر صفت اضائت پذيرفت و خبر قرب وصول موكب گردون اساس بدار الملك خلفاى بنى عباس سمت شيوع گرفت لا جرم امرا و اشراف در مصاحبت سيد محمد كمونه بلوازم استقبال استعجال نمودند و سوقيه و عوام الناس در غايت انبساط و سرور بنظارهء موكب پادشاه منصور از شهر بيرون شتافته ابواب فرح و حضور بر روى خود گشودند و چنانچه در آنديار معهود است گاوهاى قربانى جهت تصدق فرق همايون آن آفتاب آسمان جهانبانى همراه بردند و چون چشم ايشان بر طلعت پادشاه عاليشأن افتاد سر آن گاوانرا از تن جدا كرده در پاى بارگير فلك مسير صاحبتاج و سرير افكنده مراسم ثنا و دعا بجاى آوردند مثنوى كه اى شاه فلك قدر جوانبخت * ز پايت سربلندى يافته تخت جهان يكسر چو دار الملك بغداد * ز انصافت هميشه باد آباد به راه بندگانت خصم مخذول * بسان گاو قربان باد مقتول و وفور اخلاص و حسن اعتقاد اهالى بغداد در نظر عالى اثر پادشاه والانژاد مستحسن نموده بانامل عواطف بيدريغ ابواب اشفاق بر روى اميد ايشان بگشاد و بتاريخ بيست و پنجم جمادى الاخرى سنه اربع عشر و تسعمائه در چهارباغ ميرزا پير بداغ نزول اجلال فرموده تمامى بغداديان را در ظلال عدل و احسان مأوى داد و پايهء قدر و منزلت سيد محمد را بمزيد لطف و مكرمت بلند ساخت و او را با على مراتب جاه و جلال رسانيده به زبان عنايت و مرحمت بنواخت آنشب پادشاه عجم و عرب مقرون باصناف عيش و طرب در آن مقام راحت انجام بسر برد و روز ديگر عزم طواف عتبهء عليه عايره كرده روى بدشت كربلا آورد و بعد از وصول بدان مشهد عطرسا و مرقد جنتآسا شرايط زيارت چنانچه بايد و شايد مرعى داشته روى نياز بر آن خاك پاك سود و به زبان مناجات عرض حاجات كرده از روحانيت سيد الشهدا عليه الصلاة و الثنا استمداد فرمود و مجاوران آن روضه بهشتنشان را بانعام نذور و صلات موفور خوشدل و مسرور گردانيد و از نفايس اجناس زربفت قبرپوشى ترتيب داده بر صندوق تربت جنت رتبت پوشانيد اركان و اطراف آن مطاف معتكفان حظاير قدس را پردههاى زرنگار كه منقش بود بنقوش بدايع آثار زيب و زينت درافزود و دوازده قنديل طلا هريك چون شعلهء آفتاب نورافزا بر قبهء عرشفرسا وقف نمود و صحن آن گنبد فيضآئين را از گليمهاى ابريشمين چون سپهر برين مزين ساخت و ساحت آن منزل فردوسقرين را بمژگان اخلاص رفته فرشهاى بديع انداخت در وقت شيلان خوانسالار آن آستان سلطنتآشيان از انواع حلاوا و اطعمهء فراوان آنمقدار حاضر آوردند كه تمامى زوار و مجاوران روضهء بهشت آثار از آن محظوظ و بهرور شده زلها بخانها بردند و يكشب پادشاه حسينىنسب در سر مرقد جد بزرگوار سلام اللّه عليه بالعشى و الابكار معتكف بوده روز ديگر عنان مراجعت منعطف